دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت و آلدده و سیاه قلب را
صبر ! صبر را به من هدیه کن ! زبانم را لال کن تا نتواند عزیزترین مخلوقاتت را با کلامش ناراحت کن
خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد و در این سیاهی شب تو خود میدانی که چه آرزو دارم و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم و مگذار کسی را که اینقدر دوستش داری از نادانی من مورد رنجش قرار گیرد.
خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !
خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !
بهترین ها یی را که خودت می دانی و عشق و آرزوی من در آن است ،را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ،
ای قدرتمند بی نهایت کریم. دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...
با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم.
خدایا ، نمی فهمم ، عاجزم ، ضعیف النفسم ، سیاه قلبم ، مرا به آتشت بسوزان ولی قلب بهترین بند هات را از من نرنجان
خدایا تو خود میدانی دیگر اشک چشمانم اجازه نوشتم بیشتر را نمی دهم ، مرا به سوی خودت فرا خوان
نظرات شما عزیزان:
مرجان 
ساعت21:42---11 آبان 1391